۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

نوبت شناسایی

آیا تاریخ گواه شکست مفتضحانه‌ی چشم‌ها و گوش‌ها در انجام آن چه بر عهده گرفتند، نیست؟ چشم‌هایی که هرگز به دیدار «دیگری» باز نشدند، و گوش‌هایی که فریاد بلند و هزاران‌ساله‌ی تنهاییِ غیر را نشنیدند؛ تا آن که نوبت شناسایی به سر آمد.
اینک آیا زمان آن فرا نرسیده است که چشم و گوش فروبندیم و کار را به اهل‌اش سپاریم؟
«لب»‌ها را به بوسه‌های عمیق و طولانی مشغول داریم و «دست»‌ها را به در آغوش کشیدن، فشردن، و بر پوست‌های چروکیده‌ـ‌‌از‌ـ‌تنهایی سر خوردن.

۵ نظر:

آرام گفت...

سلام
من تازه متوجه وبلاگتون شدم اونهم از بخش نظرات وبلاگم و خیلی خوشحال شدم.

حسن گفت...

خیلی از ویرایش‌اش خوش‌ام اومد، یه‌جورایی از خود متن به‌تر بود. :))

پیر فرزانه گفت...

اگر آن "اهلش" هم کار چشم و گوش را به دیگری بسپارند و خود به کار دیگر پردازند چه ؟

چشمهایی که فکر می کنند گفت...

می بینم حمید هم نیتش را عملی کرد! خوش آمدید...

چشمهایی که فکر می کنند گفت...

راستی یادم رفت این مصرع هم برای سر در وبلاگت بد نیست:
خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد!