۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

و اما انسان

این مفلوک باشکوه.
اونقدر مفلوک که اگه برای هر عملش هزار تا علت بشمری، با اغماض و تردید، یکیش خودش باشه. و اونقدر باشکوه که با همون یکی 999 تای دیگه رو میکشه به زنجیر اخلاق، یگانه مخلوق انسان.
همونی که مرده بدنیا میاد و انتخاب میکنه که زنده باشه و زنده بمیره.
همونی که یه روز صبح که از خواب بیدار میشه و میره توالت، تا از اون تو بیرون بیاد، همه آبادیای پر رونق وهزارساله اجدادش رو تبدیل به یه خرابه ی سوت و کور کرده.
و بالاخره همون چیز بی مقداری که من همه ی چیزای ارجمند رو به پاش قربانی میکنم. 

۱ نظر:

محمد گفت...

درود

بالاخره زور محمد چربید. خوش آمدید حمید خان.
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم / پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم