۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

کاملا منطقی

انتخاب بین یک چیز بد و یک چیزعالی کار خیلی ساده ایه، مثل آب خوردن. نه تردیدی و نه حتی تاملی. البته بعضی مواقع یه عمرلازم نیست انتخاب کنی ولی اکثر اوقات مجبوری !!! انتخاب کنی.
حالا اگه اون خوبه خیلی خوب باشه، مثل وطن، ناموس، خانواده، خدا و اون بده یکی یا چند تا انسان بی مقدار باشن و ما هم مجبور! به انتخاب، چی؟ کاملا منطقیه که مثل آب خوردن خیلی خوبا  رو انتخاب کنیم دیگه.
خب، محض اطلاع، تا دلتون بخواد  ما، جد اندرجد، منطقی بوده و هستیم و خواهیم بود. برای اثبات منطقی بودنمون هم کافیه تاریخ پر افتخارمون رو یه نگاه کوچولو بندازین. پره از جاهایی که اینور و اونور دنیا لاینقطع مجبور! بودیم انتخاب  کنیم  بین همون چیزای عالیه بالایی و یه عده چیز بی مقدار به اسم انسان. انتخابهایی کاملا منطقی. همین الان هم بچه های خلفی برای پدرامون هستیم. راه همونا رو ادامه میدیم و انسان های بی ارزش رو قربانی چیزای عالی مثل وطن، خانواده، خدا و خیلی چیزای خوب دیگه میکنیم. احسنت به ما.
فقط یه چیزو نفهمیدیم. اینهمه چیز خیلی خوب، واسه ی کیه؟ واسه ما؟ اونوقت ما چی هستیم؟ انسان؟

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

تنها یک انتخاب

زندگی یک انتخابه. اونم تنها انتخاب. وقتی هم  این تنها انتخابت رو کردی بقیه انتخاب ها دیگه انتخاب نیستن.
یه کم که فکر میکنم میبینم، اینکه میگن، همه چیز دست خودمونه، حرف مفته. تنها چیزی که دست خودمونه شروع به زندگی کردنه.
اگه فقط یه انتخاب داریم، اینه که زندگی کنیم یا نه. حتی مرگ هم میره تو انتخابی که میکنی. مثلا میشه  مرگ رو هم زندگی کرد، اگر که انتخابت زندگی باشه.
من فقط زندگی رو انتخاب میکنم.

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

ساختن بهتر است یا خراب کردن ؟

" ... در تاریخ جهان هیچ امپراتوری ای [مصر] چنین طولانی نپائیده است: حدود سه هزار سال. آنها همانگونه که چنین توجهی را برای حفظ اجساد بزرگانشان مبذول داشته اند و آنها را از زوال زمان حفظ کرده اند ، همه سنت های باستان شان را در درازای قرن ها پاس داشته اند. کاهنان شان هوشیار بودند که هیچ پسری کاری نکند که پدرش پیش از او نکرده باشد. در نگر آنها ، هر چیز پیشینه دار و قدیمی، مقدس بود." *
حتی تصور یک امپراتوری سه هزار ساله برایم بسیار آزار دهنده است. بحدی که اگر میدانستم درون همچون تاریخی متولد شده و میمیرم ، قطعا بیخیال زندگی، که مردگی نام اصلیش بود و زحمتی بیشتر نبود، میشدم.
شدیدا موافقم با اینکه ،هیچ پسری کاری نکند که پدرش پیش از او نکرده باشد ، رازتداوم مردگی است، و اتفاقا زندگی یعنی اینکه هر پسری کاری کند که پدرش نکرده. واما  این در نگر همه کاهنان همه تاریخ ها اسم های زیادی دارد: بی تربیتی، ناخلف بودن، بی ریشه گی، بیگانه گی، ... ، بی غیرتی، بی ناموسی،  ...، عصیان، آشوب، فتنه، ... ، ارتداد، ... و خراب کردن.
هر گاه از خودم میپرسم ، ساختن بهتر است یا خراب کردن؟ میشنوم : زندگی.

* تاریخ جهان، ارنست گامبریج ، ص 26 

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

خرابی

باز مستی و بیدارخوابی است
باز هم رنگ خونم شرابی است
هر که از ما سراغی گیرد
نام آبادی ما خرابی است
راز این بهت و لالمانی
بی سووالی است یا بی جوابی است؟
 ...
 حسین منزوی